شاید جلوی دیدگان نباشند
اما در دل ماندگارند
انگاه که غرور کسی را له می کنی
انگاه که کاخ ارزو های کسی را ویران می کنی
انگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
انگاه که بنده ای را نادیده می انگاری
انگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را
نشنوی
انگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده میگری
می خواهم بدانم
دستانت را به سوی کدام اسمان دراز می کنی تا برای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
سلام خدای عزیزم
احساس می کنم توی یه جریان آب افتادم وبدون اون که بخوام منو به راهی یا جایی که می خوای می بری واون حس بیم وامید دارم که نمی دونم بعد بارون آفتاد و رنگین کمان در انتظار منه یا سیل وخونه خرابی.
چقدر این وجود پیچیدست گاهی موقع ها که به وجود خودم فکر می کنم به قول بچه مغزم هنگ می کنه و می مونم این چیه که تو درست کردی
همین منه هدف وافکاری که الان تو مغز و ذهن ووجودم می گذره همون چیز هایی هست که یه روز به سخره می گرفتم و می گفتم کار آدمای بی کاره والان برام مفهوم پیدا کرده وبه قولی ارزشمند شده ، حالا فقط خودت می دونی که من با این تغییرهای کلی ، رو به جلو آمد یا عقب گرد کردم چون خودمم نمیدونم داره در درون من چی اتفاق می افته فقط میدونم با این هدف ها وافکار احساس قرابت خاص وخوبی دارم.
میدونی که الان بیشتر از همیشه به کمکت احتیاج دارم
خودمم کلافه شدم از این همه خواهشی که کردم از این همه دعا از این همه نذر از این همه تکرار
میدونم صبر من کمه اما خداییش توخسته نشدی از دستم
بلاخره من نمیدونم خودت یه کاریش بکن یا صبر منو زیاد کن یا کمک کن حل بشه وتموم بشه این همه <<نه نه من غریبم بازی>> من
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فقان و در غوغاست
سلام خدای عزیزم
خیلی وقته اینجا نیومدم و تو میدونی که چقدر سرم شلوغ بود
احساس می کنم در ابتدای یه تحول بزرگ در زندگیم هستم
انگار در درونم یه جای خالی پیدا شده به اندازه یه دنیا احساس می کنم می خواد با تحولات جدیدی که اتفاق می افته پر بشه یه احساس سبکی
انگار می خواد از سر شونه هام بال در بیاد ومن حس پریدن دارم یه احساس دوست داشتنی که خیلی وقته سراغم نیومده بود.
راستی می دونم که میدونی تصمیم جدیدم چیه نمی دونم چرا این تصمیم گرفتم وشاید این خواسته تو هست برای همین می خوام بهم کمک کنی نمیدونی وقتی صدا وآهنگش به گوشم می رسه چقدر احساس خوبی بهم دست میده احساس امنیت
نمی تونم ترسم رو از تو پنهان کنم اخه من از جنس بنده های دیگت که توی این راه هستن نیستم حداقل از لحاظ ظاهری و...
یه بیم و امید عجیبی تو دلمه مثل گاهی وقتا که منتظر یه خبری تو دلت خالیه و...
به قول بچه ها شاید قیافم مال این حرفا نیست وشاید . . .
راستی اصلا کی گفته تمام اونهایی که تورو دوست دارن باید یه شکل خاص لباس بپوشن یه جور حرف بزنن یه جوری بخندن یه جور سلام کنن و یه جور ...
اما مطمئنم تو منو هر جور باشم دوستم داری گاهی بد می شم و خلقه همه رو تنگ می کنم اما مطمئنم خیلی زود منو برمیگردونی تو خطی که باید باشم جایی که هم تو وهم من احساس خوبی بهمون میده جایی که احساس می کنم هر لحظه بخوام می تونم بغلت کنم و گرمی بودنتو روی پوست تنم احساس کنم.
ازت ممنونم که این همه احساس خوب رو بهم میدی
میدونی فرق احساس هایی که با تو تجربه می کنم با احساسهایی که با دیگران تجربه می کنم تو چیه؟
میدونم که میدونی اما می خوام منم بهت بگم فرقش اینه که تجربه که بادیگران چه دوستان خوب چه بد چه آشنا وچه غریبه به من دست میده گاهی ممکنه توش پشیمونی هم داشته باشه اما همیشه از بودن با تو از حرف زدن با تو از ادب شدن توسط تو و خلاصه هر چیزی که احساس کنم رضایت تو توش هست راضی بودن وهیچ وقت پشیمون نبودم که ای کاش خدام این کارو می کردو این کارو نمی کرد
درسته تو گذشته های دور خل بازی در می یاوردم اما تو با همه صبرت کمکم کردی تا دیدم به مسائل باز تر بشه تا از اشاره های تو به سر انگشتت اکتفا نکنم
اما خداییش بنده به پررویی من داری؟ عمرا... اگه با خاکم یکسانم کنند بازم جونه می زنم
حالام ازت می خوام مثل همیشه بهم کمک کنی و منو به سمت بند های خوبت راهنمایی کنی که اگه قرار کسی از بند هات در این راه جدید منو کمک کنه خواست تو باشه نه فقط اختیار من
این حقه منه که از خدام بخوام حالا که فکر جدیدی و تصمیم نویی رو درقلب من و در کالبد وجودم قرار داده تمام خیر های این راه رو در سر راهم قرار بده -آمین
از تمام دوستان عزیزم می خوام برام دعا کنن تا شاید به واسطه دعای اونها دیگه عذر بندگی بد من بر داشته بشه برای برآورده شدن خواستم
چرا که خودت گفتی
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را
صدای فریادهای دلم من به آسمون هفتمت رسیده مگه نه
میدونی که دوستت دارم وممنونم ازت خدای عزیز ودوست داشتنی من
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان،
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛